| كاش مي دونست كه غرور و احترامم رو زخم زده....
كاش مي دونست مقابل دوست داشتنش يه خشم قرار گرفته...
كاش يه سيب گلاب رو تو زندگيش داشت و حس مي كرد وقتي پيكرش زخم برداره ديگه سيب سالمي نيست....
كاش صداي شكستن قلب و ظرف خوشبوي عاطفش رو مي شنيد....
نميدونم چه جوري رحم كنم به قلبم و تركش تا خدا رحم كنه....
از تنفر مي ترسم دچارش بشم.... چون ويران كنندس....
گذشتن.....
نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در دوشنبه سی ام خرداد 1390 ساعت 16:7 | لینک ثابت |
|