|
لا رفیق من لا رفیق له...
بسم الله
هیچ کی نمی مونه جز خدا....
پس هیچ رفیق جز تو نیست
بهم اجازه داد یه پاییزی بگم از نگفته هاش....
مهر بتان
دیشب
13 رجب سال 1390
شب 5 شنبه...
26 خرداد همین سال
ماه گرفتگی
اااااا بپر برو نگاه کن....
نماز آیات یادت نره...
پروانه سفید وقت غروب اومد سراغشو گرفت....
اجازه داد ازش بنویسم...
هپروتی... گفت تو هپروتی...
رفته
دیگه خیال –ِ ش راحته...نوشتن دیگه
هپروت نیست....
گفت مریضی روحی داره....
واسه همین انتخاب نمی کرد واسه پرواز...
چون عقلش همراه روحش مریض شده...
دیگه
مهم نیست براش....
قاصدک رو سجاده...
ماه گرفتگی شب 13
اینا رو میگفت و میپرسید یه نونس....
روزه گرفته به نیت نشونه ها....
اس ام اس
نماز آیات یادت نره....
واسه چی؟؟؟
چه شده زلزله؟
سیل؟؟؟
نه ماه گرفتگی...
اصلا خبر نداشت...
اشک های دلشو کنار زد دید اره
اینم بعدیش...
برو و دست نماز بگیر تا راهیت کنه قرب الهی....
خدا حافظی تلخ تر از زهر مار نچشیده....
چرا اینجوری میگفت؟ خوب من بهجاش مینویسم تلخ تر
از یه تیکه پوست پرتقال
یه دل که روزش رو سیه و کبود شده بود...
نمیدونست واسه این اتفاق ها و نشونه ها
نظر کرده است یا نظربرگشته.....
ان الله
مع العسر یسرا
باورش میکرد گاهی....
این دفعه احساسی برخورد نکرد؟...
خداحافظی کرد تا دلش باز بشه ؟....
نمیدونست طفلک...
حرف آخر
تنها خدا میمونه و بس نه بنده اش....
مگه خودش دل نداشت که به اون گفت احساسی برخرود نکن....
یه دم اگرجهان به کام تو شد شد نشد نشد.....
. . . .
اصلا دلش مریض....
عقلش ناقص....
چرا کردی اینجور با دلش....
دیگه دلش که
درست حس میکرد ....
جیغ
داد...
کتک...
حرف دل سنگین و سیاه ی که نمیشناسیش و داشت برات
میگفت....
از دوست داشتناتون بنویسید مردم....
دلی که رنگ نداشت دیشب داشت میگفت نشون ها بهش رنگ دادن...
و یه خورده رنگ گرفت... تازاز زنگ در بیاد....
روزه رو گرفته به نیت رنگ ها و نشون ها....
چیزایی که دید
که لمس کرد
که حس کرد
شب آرزو ها میگفت پاشو برد زیر آسمون بارید به سرش و قدمش بارون یکی و یه دونه....
نمیخوره...
چرا
روزه
روزه؟!؟
امروزه....
جشن یکی و یه دونه مولود خونه ی یکی و یه دونه
خدا
ماه شب خیلی کثیف بود و غم گین دل
ماه سحر چه درخشان...
به قدم ورودش....
یا دل نداشت یا
یا دلش
حس نداشت....
میگفت حس نکرد حس ام رو....
می می
هیچی نمیفهمه....
کوه فعلا خموشه.... و یواش یواش لب بر
میچینه....
دریا نه.... خیلی طوفانیه
گفتم بهش بی تابی نکن حداقل امشب
شب تولدش...
زشته
همه برا شادیش شادن و جشن...
تو واسه غمت به اون هم شاکی شدی.....
چه غمی برات موندگار شده وقتی دنیای قرار نیست بمونه.....
اینم میبره با خودش....
تنها خدا می ماند....
امروز قصد کرد پتو ها رو بشوره....
انقدر به هم نباف....
راست میگه....
نفهمی دلت رو ایمان تهی شده....
فیت نس میره....
فیت نس یعنی فیت نست.... هرکی فین نست بره فیت
نس....
چه پراکنده داشت مینالید.....
چه حق داشت می گفت هپروت....
آخی
دیدم
چه قدر تغییر کردی
قبلا بدتر بودی
حالا بهتر
شدی
;)
اما همه حق هاش درست نبود....
خیلی دروغ گفت....
اینم دروغ این
به اون
توهم عاشق نبودی....
عینه .... به خو.....
مسیر مختلفه اما هدف یکیه... : )
دو تایی زیر نور ماه گرفته....
عاش قانه قدم قدم
میزنن؟
کوه فهمید نگاه یواش یکی رو از پرده ی کنار
زده....
وقتی زیر جلکی
برگشت و نگاه کرد....
دریا رو میشناسم....
هم مسیر سال های خاکی
تو لاکپشت های قاطی
پز از مردم پاپتی....
خواب عروسی
خواب تولد
ماند
تصمیم شما
«اطمینان به
خداوند، بهای هر چیز ارزشمند است و برای ترقی و بلند مقامی، چونان نردبان است.»
«کسی که از خداوند
منقطع گردد، خدای تعالی او را به خود وا میگذارد.»
«در آشکارا دوست خدا و در پنهانی دشمن او مباش.»
«عافیت بهترین بخشش
(الهی) است.»
«شهوتها ناشی از ضعف و زبونی دل است.»
این مخصوص من بود
:-/
«رفتن به سوی خدا
با قلب، از به زحمت انداختن تن، به واسطه عمل، رسانندهتر است.»
«زیبایی (انسان) در زبان اوست.»
«هر که طالب بقاست، باید دلی صبور داشته باشد.»
چشم انتظار کی نشسته؟
کسی قراره بخونه و درکت کنه....
چقدر تغییر کردی
خیلی بهتر شدی....
میخواست یه روز حسش کنه کامل...
اما دروغ گفت دلش.....
میگفت پرسیدم حس کردی گفته با نیش باز نه....
چون از ته دل نخواستی....
این ترانه رو خیلی دوست دارم....
ترانه سریال زمین انسان ها گوشش کن...
براش گذاشت و دانلود کرد....
یه وقتایی چه خوشحالی
یه وقتایی دلت تنگه
یکی حرف هات ور میفهمه
یکی انگار از سنگ ه....
چه آسون بهترین می شی...
چه آسون تر یه بیهودده....
واسه دل تنگی های تو یکی با گریه بیداره...
یکی چشم هاشو می بنده و می ره تنهات میزاره....
چرا سردر گمی امروز
تا بوده همین بوده.....
با اینکه خسته ای شاید از این دنیای پر از
سختی...
یه احساسی بهت میگه که بی اندازه
خ و ش ب خ ت ی
دل دختر شب های پاییز چه حرف هایی که نداشت....
نموند که حداقل سنگ صبور دلش باشه....
گفت بنویسم دیگه برای فرشی نداره..
گفت بنویسم که دیگه آرومه....
الا بذکر الله تطمئن القلوب
نور-نشونه 29
مهربتان
حافظ
پای در راهی نهاده ای و حاضری برای رسیدن به هدف
هر سختی ای را تحمل کنی...(می گه کی با خدا اینجوری شرط کردم.... حالا بگم کم
اوردم چه کار میکنه باهام....)
ادامه داد
اما گاهی دچار نا امیدی می شوی.
و فکر می کنی عمر خودت رو بیهوده تو این راه تلف
کردی...(دیگه تلف شدم...)
بزار بگه بقیه رو....
ادامه داد
ولی دل خودت رو از زنگار ها پاکن و از مال حروم
بپرهیز...( یعین دست زدم یه این مال؟)
و تنها ای بنده ی مشوش یه خدا و معصومین توکل کن
تا به هدفت برسی....
مرنجان دلم را
که این مرغ وحشی ز بامی برخاست مشکل نشیند.....
دیشبش
نماز ایاتش
13 رو عامی مردم نحس میدوننن...
اما اگه باز هم جرات دارن بگن نحسه....
باران عشق جانش نواختن گرفت...
هنوز هیچی
عطسه کرد و گفت نمیخواد بنویسی این رو.....
صبر صبر صبر
رعنا تی غصه آخر مرو کشی.....
کی نگران دلت شد پاییزی؟
کی سراغ قلب
کم جون رو گرفت...
کی فهمید و جویا شد از درد روحیت....
سکوت....
اصلالت دوست داشتنت
نه
دیگه دوست داشتنت برام اصالت نداره....
لا رفیق من لارفیق له....
نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 ساعت 11:44 | لینک ثابت |
|