تبليغاتX
یاس سفید خوشبو ! بهار اومد.بهار اومد...

   گذشتن.....

 
  

كاش مي دونست كه غرور و احترامم رو زخم زده....


كاش مي دونست مقابل دوست داشتنش يه خشم قرار گرفته...


كاش يه سيب گلاب رو تو زندگيش داشت و حس مي كرد وقتي پيكرش زخم برداره ديگه سيب سالمي نيست....


كاش صداي شكستن قلب و ظرف خوشبوي عاطفش رو مي شنيد....



نميدونم چه جوري رحم كنم به قلبم و تركش تا خدا رحم كنه....


از تنفر مي ترسم دچارش بشم.... چون ويران كنندس....


گذشتن.....



 نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در دوشنبه سی ام خرداد 1390 ساعت 16:7 | لینک ثابت |
 

  

 
  

لا رفیق من لا رفیق له...

 

بسم الله

هیچ کی نمی مونه جز خدا....

پس هیچ رفیق جز تو نیست

بهم اجازه داد یه پاییزی بگم از نگفته هاش....

مهر بتان

دیشب

13 رجب سال 1390

شب 5 شنبه...

26 خرداد همین سال

ماه گرفتگی

اااااا بپر برو نگاه کن....

نماز آیات یادت نره...

پروانه سفید وقت غروب اومد سراغشو گرفت....

اجازه داد ازش بنویسم...

هپروتی... گفت تو هپروتی...

رفته  دیگه خیال –ِ ش  راحته...نوشتن دیگه هپروت نیست....

گفت مریضی روحی داره....

واسه همین انتخاب نمی کرد واسه پرواز...

چون عقلش همراه روحش مریض شده...

 دیگه مهم نیست براش....

قاصدک رو سجاده...

ماه گرفتگی شب 13

اینا رو میگفت و میپرسید یه نونس....

 

روزه گرفته به نیت نشونه ها....

اس ام اس

نماز آیات یادت نره....

واسه چی؟؟؟

چه شده زلزله؟

سیل؟؟؟

نه ماه گرفتگی...

اصلا خبر نداشت...

اشک های دلشو کنار زد دید اره

اینم بعدیش...

برو و دست نماز بگیر تا راهیت کنه قرب الهی....

خدا حافظی تلخ تر از  زهر مار نچشیده....

چرا اینجوری میگفت؟ خوب من بهجاش مینویسم تلخ تر از یه تیکه پوست پرتقال

یه دل که روزش رو سیه و کبود شده بود...

نمیدونست واسه این اتفاق ها و نشونه ها 

نظر کرده است یا نظربرگشته.....

 ان الله مع العسر یسرا

باورش میکرد گاهی....

این دفعه احساسی برخورد نکرد؟...

خداحافظی کرد تا دلش باز بشه ؟....

نمیدونست طفلک...

حرف آخر

تنها خدا میمونه و بس نه بنده اش....

مگه خودش دل نداشت که به اون گفت احساسی برخرود نکن....

یه دم اگرجهان به کام تو شد شد نشد نشد.....

. . . .

اصلا دلش مریض....

عقلش ناقص....

چرا کردی اینجور با دلش....

دیگه دلش که  درست حس میکرد ....

جیغ

داد...

کتک...

حرف دل سنگین و سیاه ی که نمیشناسیش و داشت برات میگفت....

از دوست داشتناتون بنویسید مردم....

دلی که رنگ نداشت دیشب  داشت میگفت نشون ها بهش رنگ دادن...

و یه خورده رنگ گرفت... تازاز زنگ در بیاد....

روزه رو گرفته به نیت رنگ ها و نشون ها....

چیزایی که دید

که لمس کرد

که حس کرد

شب آرزو ها میگفت پاشو برد زیر آسمون بارید  به سرش و قدمش بارون یکی و یه دونه....

نمیخوره...

چرا

روزه

روزه؟!؟

امروزه....

جشن یکی و یه دونه مولود خونه ی یکی و یه دونه خدا

ماه شب خیلی کثیف بود و غم گین دل

ماه سحر چه درخشان...

به قدم ورودش....

یا دل نداشت یا

  یا دلش حس نداشت....

میگفت حس نکرد حس ام رو....

می می

هیچی نمیفهمه....

کوه فعلا خموشه.... و یواش یواش لب بر میچینه....

دریا نه.... خیلی طوفانیه

گفتم بهش بی تابی نکن حداقل امشب

شب تولدش...

زشته

همه برا شادیش شادن و جشن...

تو واسه غمت به اون هم شاکی شدی.....

چه غمی برات موندگار شده وقتی دنیای قرار نیست بمونه.....

اینم میبره با خودش....

تنها خدا می ماند....

امروز قصد کرد پتو ها رو بشوره....

انقدر به هم نباف....

راست میگه....

نفهمی دلت رو ایمان تهی شده....

فیت نس میره....

فیت نس یعنی فیت نست.... هرکی فین نست بره فیت نس....

چه پراکنده داشت  مینالید.....

چه حق داشت می گفت هپروت....

آخی

  دیدم

  چه قدر تغییر کردی

  قبلا بدتر بودی

حالا بهتر شدی

  ;)

 

اما همه حق هاش درست نبود....

خیلی دروغ گفت....

اینم دروغ این  به اون

توهم عاشق نبودی....

عینه .... به خو.....

مسیر مختلفه اما هدف یکیه... : )

دو تایی زیر نور ماه گرفته....

عاش قانه قدم قدم

میزنن؟

 

کوه فهمید نگاه یواش یکی رو از پرده ی کنار زده....

وقتی زیر جلکی  برگشت و نگاه کرد....

دریا رو میشناسم....

هم مسیر سال های خاکی

تو لاکپشت های قاطی

پز از مردم پاپتی....

خواب عروسی

خواب تولد

ماند تصمیم شما

«اطمینان به خداوند، بهای هر چیز ارزشمند است و برای ترقی و بلند مقامی، چونان نردبان است.»

«کسی که از خداوند منقطع گردد، خدای تعالی او را به خود وا می‌گذارد.»

  «در آشکارا دوست خدا و در پنهانی دشمن او مباش.»

«عافیت بهترین بخشش (الهی) است.»

  «شهوت‌ها ناشی از ضعف و زبونی دل است.»

  این مخصوص من بود

  :-/

«رفتن به سوی خدا با قلب، از به زحمت انداختن تن، به واسطه عمل، رساننده‌تر است.»

  «زیبایی (انسان) در زبان اوست.»

  «هر که طالب بقاست، باید دلی صبور داشته باشد.»

 

چشم انتظار کی نشسته؟

کسی قراره بخونه و درکت کنه....

چقدر تغییر کردی

خیلی بهتر شدی....

میخواست یه روز حسش کنه کامل...

اما دروغ گفت دلش.....

میگفت پرسیدم حس کردی گفته با نیش باز نه....

چون از ته دل نخواستی....

این ترانه رو خیلی دوست دارم....

ترانه سریال زمین انسان ها گوشش کن...

براش گذاشت و دانلود کرد....

یه وقتایی چه خوشحالی

یه وقتایی دلت تنگه

یکی حرف هات ور میفهمه

یکی انگار از سنگ ه....

چه آسون بهترین می شی...

چه آسون تر یه بیهودده....

واسه دل تنگی های تو یکی با گریه بیداره...

یکی چشم هاشو می  بنده و می ره تنهات میزاره....

چرا سردر گمی امروز

تا بوده همین بوده.....

با اینکه خسته ای شاید از این دنیای پر از سختی...

یه احساسی بهت میگه که بی اندازه

خ و ش ب خ ت ی

دل دختر شب های پاییز چه حرف هایی که نداشت....

نموند که حداقل سنگ صبور دلش باشه....

گفت بنویسم دیگه برای فرشی نداره..

گفت بنویسم که دیگه آرومه....

الا بذکر الله تطمئن القلوب

نور-نشونه 29

مهربتان

 حافظ

پای در راهی نهاده ای و حاضری برای رسیدن به هدف هر سختی ای را تحمل کنی...(می گه کی با خدا اینجوری شرط کردم.... حالا بگم کم اوردم چه کار میکنه باهام....)

ادامه داد

اما گاهی دچار نا امیدی می شوی.

و فکر می کنی عمر خودت رو بیهوده تو این راه تلف کردی...(دیگه تلف شدم...)

بزار بگه بقیه رو....

ادامه داد

ولی دل خودت رو از زنگار ها پاکن و از مال حروم بپرهیز...( یعین دست زدم یه این مال؟)

و تنها ای بنده ی مشوش یه خدا و معصومین توکل کن تا به هدفت برسی....

 

 

مرنجان دلم را

که این مرغ وحشی ز بامی برخاست مشکل نشیند.....

دیشبش

نماز ایاتش

13 رو عامی مردم نحس میدوننن...

اما اگه باز هم جرات دارن بگن نحسه....

باران عشق جانش نواختن گرفت...

هنوز هیچی

عطسه کرد و گفت نمیخواد بنویسی این رو.....

 

صبر صبر صبر

 

رعنا تی غصه آخر مرو کشی.....

کی نگران دلت شد  پاییزی؟

کی سراغ قلب  کم جون رو گرفت...

کی فهمید و جویا شد از درد روحیت....

 سکوت....

اصلالت دوست داشتنت

نه

دیگه دوست داشتنت برام اصالت نداره....

 

لا رفیق من لارفیق له....



 نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390 ساعت 11:44 | لینک ثابت |
 

   روز جوراب بر همه ی جوانمردان مبارک!

 
  


 نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 ساعت 23:33 | لینک ثابت |
 

   ...

 
   یکی گفت

خداییش خودتون فهمیدین چی گفتید؟


یکی گفت

حقوقت رو میدم تا بری یه دل سیر املت تو قهوه خونه بزنی تو رگ

یکی گفت

باورت میشه؟! باهاش حرف زدم...اون اومده...

یکی گفت

وای خدای من .... باروت نمیشه تونست بالاخره کار پیدا کنه....

یکی دیگه گفت

سلام،بله امری داشتید؟

یکی دیگه گفت

روسریت عالیه

تو دله من چه حالیه...

تو چی گفتی؟

بی واژه جواب بده به همه شون...


باور نکن تنهایی ات

دل تاب تنهایی ندارد...

هرجای این دنیا که باشی

من با تو ام

تنهای

ت ن ه ا




 نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در پنجشنبه پنجم خرداد 1390 ساعت 22:53 | لینک ثابت |
 

   خاطراتی از دکتر شیخ

 
  خاطراتی از دکتر شیخ دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در سال های گذشته در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطرهای از او نداشته باشد یا نشنیده باشد. دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود می‌انداخت و چون حق ویزیت دکتر 5 ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آنزمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده می‌شد. محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است. مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است! با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟ و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد. او گفت: دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه‌های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند، این سر نوشابه‌های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می‌ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی‌ها‌ خجالت می‌کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند. خاطراتی از دکتر شیخ - نقل از يك سبزي فروش :ابتدا كه دكتر در محله سرشور مطب بازكرده بود و من هنوز ايشان را نمي شناختم. هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من مي آمد و قيمت سبزيها را يادداشت مي كرد اما خريد نمي كرد ، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با كمي پرخاش به او گفتم : مگر تو بازرسي كه هر روز مي آيي و وقت مرا مي گيري ؟ وي گفت : خير، من دكتر شيخ هستم و قيمت سبزيجات را براي آن مي پرسم تا ارزانترين آنها را براي بيماران خودم تجويز كنم . - از دكتر حسين خديوجم نقل است :روزي در مطب دكتر بودم و او براي بيمارانش آب پاچه تجويز مي كرد. از ايشان پرسيدم چرا بجاي سوپ جوجه ، آب پاچه تجويز مي كنيد ؟ ايشان گفتند : چون براي جبران ضعف بدن بيمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنكه پاچه گوسفند ارزان است . - روزي در اواخر عمر كه دكتر در بستر بيماري بود و همانجا هم بيمار مي ديد، يكي از فرزندان وي به ايشان پيشنهاد كرد حداقل ويزيت را 5 تومان كنيد ، دكتر در جواب گفت : عزيزم من يا ديوانه ام يا پيغمبرم ، اگر ديوانه ام كه با ديوانه كاري نمي توانيد بكنيد و اگر پيغمبرم بيخود مي كنيد به پيغمبر خدا دستور مي دهيد . - روزي مردي از دكتر سئوال مي كند: شما چرا با اين سن و خستگي ناشي از كار از موتور سيكلت استفاده مي كنيد؟ دكتر در جواب مي گويد :منزل مريضهايي كه من به عيادتشان مي روم آنقدر پيچ در پيچ است و كوچه هاي تنگ دارد كه هيچ ماشيني از آن نمي تواند عبور كند، بنابراين مجبورم با موتور به عيادتشان بروم . و آري اين اوج عزت انساني است ، طوري زندگي كند كه حتي نام خود را هم به فراموشي بسپارد و بحدي در خدمت مردم و البته براي رضاي خالق غرق باشد و پس از مرگ احسان و عظمت كارش آشكار گردد. دكتر شيخ بيش از اينكه دكتر باشد معلمي بود كه اخلاق همراه با مهرباني و صفا را به شاگردان و مريدان مكتبش آموزش داد.
 نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 ساعت 14:45 | لینک ثابت |
 

   ریشه لغات

 
  

مرد از مُردن است . زیرا زایندگی ندارد .مرگ نیز با مرد هم ریشه است. زَن از زادن است و زِندگی نیز از زن است . دُختر از ریشه « دوغ » است که در میان مردمان آریایی به معنی« شیر « بوده و ریشه واژه ی دختر « دوغ دَر » بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود . به daughter در انگلیسی توجه کنید . واژه daughter نیز همین دختر است . gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و « خ » گفته می شده.در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر doogh thar و در پهلوی دوخت . دوغ در در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شد . آمده است. اما پسر ، « پوسْتْ دَر » بوده . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند. پوست در، به پسر تبدیل شده است .در پارسی باستان puthra پوثرَ و در پهلوی پوسَـر و پوهر و در هند باستان پسورَ است در بسیاری از گویشهای کردی از جمله کردی فهلوی ( فَیلی ) هنوز پسوند « دَر » به کار می رود . مانند « نان دَر » که به معنی « کسی است که وظیفه ی غذا دادن به خانواده و اطرافیانش را بر عهده دارد .» حرف « پـِ » در « پدر » از پاییدن است . پدر یعنی پاینده کسی که می پاید . کسی که مراقب خانواده اش است و آنان را می پاید .پدر در اصل پایدر یا پادر بوده است . جالب است که تلفظ « فاذر » در انگلیسی بیشتر به « پادَر » شبیه است تا تلفظ «پدر» ! خواهر ( خواهَر )از ریشه «خواه » است یعنی آنکه خواهان خانواده و آسایش آن است . خواه + ــَر یا ــار در اوستا خواهر به صورت خْـوَنــگْـهَر آمده است . بَرادر نیز در اصل بَرا + در است . یعنی کسی که برای ما کار انجام می دهد. یعنی کار انجام دهنده برای ما و برای آسایش ما . « مادر » یعنی « پدید آورنده ی ما » . /نوشته : عادل اشکبوس

 نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 ساعت 14:35 | لینک ثابت |
 

   قیمت یک روز زندگی چقدره ؟!

 
  

قیمت یک روز زندگی چقدره ؟!                       

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
راستی؛ هیچ وقت از خودت پرسیدی قیمت یه روز زندگی چنده؟
تموم روز رو کار می کنیم و آخرشم از زمین و زمان شاکی هستیم که از زندگی خیری ندیدیم!

شما رو به خدا تا حالا از خودتون پرسیدید:
قیمت یه روز بارونی چنده؟


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند می خری؟
حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه اسکناس درشت بدی؟
پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ولی اینم می دونی که اگه بخوای وقت بگذاری و حتی نصف روز هم بشینی به
گل های وحشی که کنار جاده در اومدن نگاه کنی بوته هاش ازت پول نمی گیرن!
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
چرا وقتی رعد و برق میاد تو زیر درخت فرار می کنی؟
می ترسی برقش بگیرتت؟
نه، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده.
آخه بعضی وقت ها یادمون میره چرا بارون می یاد!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
این جوری فقط می خواد بگه منم هستم
فراموش نکن که همین بارون که کلافت می کنه که اه چه بی موقع شروع شد، کاش چتر داشتم، بعضی وقتا دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر نم نم بارون لک می زنه.

گروه اینترنتی پرشین

 استار
 | www.Persian-Star.org
هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟
شده از خودت بپرسی چرا تمام وجودشونو روی سر ما گریه می کنن؟

اونقدر که دیگه برای خودشون چیزی نمی مونه و نابود میشن؟
ابرا رو می گم
هیچ وقت از ابرا تشکر کردی؟
هیچ وقت شده از خودت بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی می کنه
و به موجودات زمین می بخشه؟!

ماهانه می گیره یا قراردادی کار می کنه؟

گروه اینترنتی پرشین
 استار | www.Persian-Star.org
برای ساختن یه رنگین کمون قشنگ چقدر انرژی لازمه؟
چرا نیلوفر صبح باز میشه و ظهر بسته می شه؟
بابت این کارش چقدر حقوق می گیره؟
چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟
چرا آبونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بدی؟
قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی.

قیمت بلیتش هم دل تومنه!
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
خودتو به آب و آتیش می زنی که حتی تابلوی گل آفتابگردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت
ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل آفتابگردون رو توی طبیعت ببینی. گل های آفتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه، بلکه پررنگ تر هم میشن

لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی، چون غبار روی اونو، شبنم صبح پاک می کنه و می بره.
گروه
 اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
تو که قیمت همه چیز و با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی :قیمت یه دست سالم چنده؟
یه چشم بی عیب چقدر می ارزه؟
چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟!
قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خیلی خنده داره نه؟
و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه ...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری ازت بگیرن
زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟
چی خیال کردی؟

پشت قبالت که ننوشتن. نه عزیز خیال کردی!
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
اینا همه لطفه، همه نعمته که جنابعالی به حساب حق و حقوق خودت می ذاری           
تا اونجا که اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره.                    
آ خدا رو می گم ...                                         
همون اوستاکریمی که رحمتش رو بروی هیچ بنده ای نمی بنده                      
پروردگاری که هر چی داریم از ید قدرت اوست ...                    
   گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org             
اینو بدون اگه یه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده؟     
قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟             
چقدر باید بابت مکالمه روزانه مون با خدا پول بدیم؟       

یا اینکه چقدر بدیم تا نفسمون رو، بی منت با طراوت طبیعت زیباش تازه کنیم     
اون وقت می فهمی که چرا داری تو این دنیا وول می خوری!          

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org     
قدر خودت رو بدون و لطف دوستان و اطرافیانت رو هم دست کم نگیر             

به زندگیت ایمان داشته باش تا بشه تموم قشنگیهای دنیا مال تـــو                   
گروه اینترنتی پرشین استار |


 www.Persian-Star.org         

 
 
 


 نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 ساعت 13:26 | لینک ثابت |
 

   دنیا بروت می خنده، تو هم بروی دنیا بخند

 
  

http://up.clip2ni.com/i/images/kghr3c59e4p294cb3dw.jpg
http://up.clip2ni.com/i/images/pzidq6m2m38aaz7chaj.jpg
http://up.clip2ni.com/i/images/aonb9pdyqkzip1pr2c3.jpg
http://up.clip2ni.com/i/images/p1hrajz3ffdilegu8cd4.jpg
http://up.clip2ni.com/i/images/vpvwubazkm83ifozg0.jpg
http://up.clip2ni.com/i/images/lu0c5cpkf7d9za1jirr.jpg
http://up.clip2ni.com/i/images/ujlb9a86lxwwm5uzsmx.jpg
http://up.clip2ni.com/i/images/u8t9txvnwdqh6s8aeg.jpg
http://up.clip2ni.com/i/images/q2gtwmxkhpgg09l9aph.jpg
http://up.clip2ni.com/i/images/ckqjsaw0qd6mvuuumr95.jpg
میدونم که گاهی وقت‌ها آدم در شرایطی قرار میگیره که

هرچی‌ هم مطلب خنده دار باشه واسه آدم بی‌ مزست

ولی‌ آخه با غصه خوردن که چیزی درست نمیشه


پس سعی‌ خودتو بکن اینجوری
http://up.clip2ni.com/i/images/t40b937aklbqjyjdu1.jpg


 نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 ساعت 15:46 | لینک ثابت |
 

   بهار بهار

 
  

بهار بهار
صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنایی
صدات میاد … اما خودت کجایی
وابکنیم پنجره ها رو یا نه
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید آورد از تو کوچه تو خونه
حیاط ما یه غربیل
باغچه ما یه گلدون
خونه ما همیشه
منتظر یه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیال همه بچه ها بود
آخ … که چه زود قلک عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
من و با حسی دیگه آشنا کرد
یه حرف یه حرف ‚ حرفای من کتاب شد
حیف که همش سوال بی جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
که صبح تا شب دنبال آب و نون بود

بهار ، بهار : با صدای تورج شعبان‌خانی

دانلود – MP3 128

بهار ، بهار : با صدای زنده یاد ناصر عبدالهی

دانلود – MP3 128

رمز عبور فایل: www.niknama.com


 نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در شنبه سوم اردیبهشت 1390 ساعت 17:43 | لینک ثابت |
 

   داغ زهرا به خدا از نفس انداخت مرا

 
  

من علي ام كه خدا قبله نما ساخت مرا

جز خدا و نبي و فاطمه نشناخت مرا

من كه به يكباره در از قلعه ي خيبر كندم

داغ زهرا به خدا از نفس انداخت مرا


سلام بر بانو (س)

سلام بر مادر حسنين (ع)

سلام بر همسفر علي (ع)

 و سلام بر مادر ، بانوي صبر دشت كربلا خانم زينب (س)


 تنها افتخارم نامم است...و  و بيشتري شرمندگيي زندگي ام اينكه نام دخترت رو بانو پاس نداشتم  و مادر چون شما رو رنجاندم...


من هم زينبم اما نه زينب دردانه ي شما...

من زينبي شرم زده و دختري نا لايقم كه لياقت نام زينب از وجودم خيلي بيشتر بوده و هست...


خانم جان ،شما را به همان زينب دردانه ي زيبا و با صبر... من را در درگاه احديت دعا كنيد...و قصورم را از حضرت حق بخشش بخواهيد...


و يه خواسته ي كوچك.من رو مثل زينب خودت خانم جان ،رهنما و بانو ي خوب در دامان خودتان پرورش  و تربيت كنيد...

مادرم...

يا حق

 زينب اميني


 نوشته شده توسط زینب امینی(یلدا) در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390 ساعت 18:22 | لینک ثابت |
 

 

منوی اصلی

صفحه نخست
  آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

درباره ی ما

 


من زينب اميني دانشجو آی تی بودم و خدا بخواد دوباره باي ادامه رشتم دانشجو ميشم. هدف من پرداختن به روحیات و عواطف زن و همچنین شخصیت حضرت زهرا(س) می باشد و در کنار این مطالب بیان موارد اخلاقی دینی،روایات و داستان ها و همچنین سایر مطالب آموزنده...!

اين آخريا هدفم فعلا معلقه بين زمين و هوا...

فعلا تو مسيره گم شده هستم ....

تنها برام آروزي رسيدن كنيد

با تشکر
زینب امینی(یلدا)
بهشت نصیبتون

دومین وبلاگ تخصصی من!

www.banooye2alam.blogspot.com

 

مطالب گذشته

 خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387

دوستان من

 در انتظار طلوع خورشید
نماز شب
وبلاگ تخصصی استاد حاتمیان
بوی باران-وبلاگ استاد حاتمیان
مکتب عشق
دست نوشته های یک پسر
پوشاک بچه گانه ریچی(حتما سر بزنید پشیمان نمی شوید)
تپش سایه دوست
"گلستان شاهد"
دوبانوي دمشق
اين يكی و اون يكی
الهی به امید تو
سیب گلاب
درد عشق هموفيلي
من و تنهایی
پاتوق دختر پسرای با خدا!
غریبونه درد منو فقط خدا می دونه...
باد بادک !!! خط خطی های یک طلبه
بدو...نبینی از دستت میره!!!(هر روز مطالب جدید و دیدنی)
خداوند عشق را آفرید
ماورای تکواندو
مديريت خدمات فناوري اطلاعات
بازسازی
گالری عکس فتو پرشیا
طلبه ای طالب یار
مگه دنبال راز نمی گشتی ؟
الهه ي شرقي
پرنده سفيد
عشق محبت دوستی
شهر کوچک من
کانون راهیان عرش
سیر عرفان عینی در شناخت ولایت امام عصر
محيط زيست بافق
مخزن المعارف و اللطائف
جوونی آزاد
نهر حکمت-برای رسیدن به مقام انسانیت
حریم اندیشه
پسرک تنها ...
شروع زندگی دوباره با عشق به خدا
وفا دات کام(هم زاد من)
.:: باد صبا ::.
دانستنیهای عمومی(فرهنگی-اجتماعی)
همنشین درد
کتاب کهنه
نظرات دوستان(جالب!)
یادداشت های مفید در زندگی( لطفا یه نگاهی بندازید!)
ملک مهدی سلام الله علیه
دنیای خاکستری من
مریم گلی
سبز اندیش-محیط زیست
صبوری(باران را ببین که چه عاشقانه...)
ام اس من
آستان جان
قالب وبلاگ
انجمن وبلاگ نویسان
سه نسل

ابزار

 RSS 
Powered by
Blogfa

 
 

کلیه ی حقوق مادی و معنوی وبلاگ banooye2alam محفوظ می باشد.
طراحی شده توسط یاس تم